خاطرات بچه های کلاس اول 4
تمامی خاطرات و دلنوشته ها....
موسی مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار كوتاه و قوزی بد شكل بر پشت داشت. موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد كه دختری بسیار دوست داشتنی به نام فرومتژه داشت. موسی در كمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیكل از شكل افتاده او منزجر بود. زمانی كه قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده كند. دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساری پرسید:
- آیا می دانید كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟

دختر در حالی كه هنوز به كف اتاق نگاه می كرد گفت:

- بله، شما چه عقیده ای دارید؟

- من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامی كه من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان دادند، ولی خداوند به من گفت:

- «همسر تو گوژپشت خواهد بود.»

درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم:

«اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا كن.»

فرومتژه سرش را بلند كرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید.

او سالهای سال همسر فداكار موسی مندلسون بود .



ارسال در تاریخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط نفس


ارسال در تاریخ پنجشنبه 31 مرداد 1392 توسط نفس
اگه یه بار دیگه بهتون فرصت بازگشت بدن دوست دارید به کدوم مقطع تحصیلی بازگردید؟


ارسال در تاریخ سه شنبه 29 مرداد 1392 توسط نفس
نماینده جون دلم برا معلم ریاضیمون خیلی تنگ شده.بچه ها من از پشت هخمین تریبون اعلام میکنم خاطرات رو نماینده کلاس مینویسه چون من آلزایمر هاد دارم!خخخخخخ.البته منم تو باز آفرینی خاطرات کمکش میکنم.خاطرات رو بخونین وکامنت بذارین.دوستون دارم

ارسال در تاریخ سه شنبه 29 مرداد 1392 توسط نفس
با سلامـــــــــــــ
نماینده کلاس صحبت میکنه!
آقا بسی در عجبیم ما! نفس خانم لطف کردن قدم رنجه فرمودن یه سری زدن به وب! داریم مردم؟!ینی الان در حالت رو به موت هستم.
مچکریم از پستهای عالی قدرت نفس جان.

به افتخار نفس زنگهای ریاضی را به تصویر می کشیمــــ .چون این بشر با دبیر ریاضی ماجرا ها داشتن.حالا میگم واستون.
این دبیر ریاضی ما خیلی خوشگل بین بروبچ فرق میذاشت!کلا نحوه صحبت کردنش اینجوری بود: اونایی که بیستن ، بقیه کلاس!! ینی قشنگ تو حلقم
همین نفس محترم هم جز همونایی که بیستن تشریف داشتن...یه دفعه این دبیر لطف میکنن یه سوال میپرسن که برق از کله ی بچه های مردم میپره .همین نفس خانوم هم بالا میبرن اون دست مبارکو که جواب بدن.
هیچی دیگه این بشر رفت پای تابلو و به حالت زیبایی شروع کرد به نوشتن(همینجور یادم میاد خندم میگیره!)ینی همینجور که نفس داشت می نوشت خانم پشت سرش پاک میکرد!وای خدایا کلاس رو هوا بود این دوتا داشتن به جدال نا برابرشون ادامه میدادن!من غش کرده بودم از خنده.نفس مینوشت با اراده ی تمام نشدنی خانم قشنگ پشت سرش با تخته پاک کن همه رو پاک میکرد با اراده ای توصیف نشدنی!
هیچی دیگه همین که نفس کارش تموم شد برگشت دید هیچی رو تابلو نیست! احساس کردم الان گریه ش میگیره.بچه اینقد با ذوق سوال حل کرده بود!
تنها جمله معلم محترم: نه اینطوری قشنگ نیست!

نفس:

دبیر:

کل کلاس:

جاتون خالی...خیلی معلم منگی بود!
هر کاری میکردی یا هر چی میگفتی فقط میگفت نه اینطوری قشنگ نیست! همه رو پاک میکرد قشنگ دماغتو میسوزوند خودش از اول جواب میداد!
همیشه خدا هم این مقنعه ش گچی بود!
وای یادمه با فاطی رفته بودیم بالای پله ها نگهبانی بدیم که دبیر کی میاد.چشمتون روز بد نبینه اول صبح بود زنگ اول این داشت میومد بالا مقنعه ش گچی بود!
وای خدا چقد خندیدیم. من و فاطی داشتیم میترکیدیم!
کلا این مقنعه دبیر ریاضی مشهور بود!
ینی اولین کسی که معمولا واسه تقلید کردن انتخاب میکردیم دبیر ریاضی بود.
هنوزم گاهی وقتا یه یادی ازش میکنیم
پیشی نوشت: میدونم کم بود ولی دیگه چیزی یادم نمیاد.لعنتی اینقد ننوشتم که یادم رفت
پل نوشت: دوستان یه عکس گذاشتم ادامه مطلب لطفا لطف کنید افرادی برن ببینن که جنبه دارن.مرسی از همکاری
پس فردا نوشت: این عکس هم تقدیم به همه ی ....؟!





ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات کلاس اول 4،
ارسال در تاریخ دوشنبه 28 مرداد 1392 توسط نماینده کلاس!
دلگیر نباش
" دلگیر " نباش!
دلت که " گیر " باشد؛ رها نمی شوی!
یادت باشد :
"خداوند"، بندگان خود را؛ با آنچه بدان " دل بسته " اند می آزماید.
................................................................................................
خودی که به درد "خدا" نخورد ...
بی خود است ...
خدا را در شکستن اراده ها دیدم ...
خود را خط می زنم ...
تا هر چه هست خدا باشد ...
.
.
"و من یتوکل علی الله ، فهو حسبه"
همین که "خدا" هست کافی است ...


ارسال در تاریخ دوشنبه 28 مرداد 1392 توسط نفس
میگن تو بهشت هنوز متن پست رو ننوشتی برات کامنت میذارن...تازه اونا که مقرب ترن هنوز صفحه رو باز نکرده کامنتا میترکونن...کاش ماهم تو بهشت بودیم


طبقه بندی: مطالب خنده دار،
ارسال در تاریخ دوشنبه 28 مرداد 1392 توسط نفس
اگه شما در شهرهای ساحلی زندگی نمی كنید اما دلتون ماهیه تازه می خواد،اگه استطاعت مالی لازم برای خرید ماهی و میگو رو ندارید، ما راه كارهای زیر رو به شما پیشنهاد می كنیم:
خوردن نیم رو با ماست
خوردن گوجه فرنگی با كوكو سیب زمینی
خوردن خیار با برنج داغ
خوردن ابغوره با هویج
و حتی گاهی خوردن چایی با پنبرگردو(به شزطی كه گردوش مونده باشه)
می تونه طعم لذیذ ماهی رو براتون تداعی كنه
یه سوال
"به من چپ چپ نگاه میکنه" به انگلیسی این میشه؟
He looks at me Left Left
مـــــــورد داشتیم که دختــــــر صورتشو شســـــتـــــه وزنــش کم شـــــده!!! خخخخخ
با مامانم رفتیم خرید به مامانم گفتم از این شکولاتا بگیر
گفت اینا به درد نمیخوره ، گفتم چرا
گفت اخه خوشمزه است زود تموم میشه.
تازه یه مدل دیگه خرید طبق محاسبات من تا عید نوروز سال بعد هم تموم نمیشه
مردم چی میگن1؟؟؟
فروشنده: بهترین گوشی بازار همینه، یعنی یه جور بگم که دومی نداره، اصلا نباید بفروشمش به تو چون که دیگه بعدش ممکن نیست که بخوای. گوشیتو عوض کنی.
ترجمه : بدترین گوشی بازار همینه، یعنی یه جوری بگم که هیچ خری حاضر نیست بخردش، جون هر کی دوست داری ما رو از شرش خلاص کن، شش ماه موندیم توش!!!!!
قربون هر چی گدای امروزیه برم لامصب ..
دیروز اومدم به یه گدا 500 تومنی دادم با خنده بهش گفتم برو باهاش قصطاتو بده یه نگاه عاقل اندر صفیح(سفیح-سفیه-صفیه...)بهم انداخت گفت الان با 500 تومنی به من شوکول هم نمیدن بعد انتظار داری باهاش قصطامو (غسطامو -قستامو-غصتامو ...)بدم ؟؟؟
کم مونده ازم چک سفید امضاء بگیره
جان خودم اصن یه وضی....
پشت یه پیکان وانت نوشته بود :‌ بزرگ بشم نیسان میشم
اصن مردم سرشار از استعدادناااا
والا
فقط کافیه دختر باشی:
وقتی می ری مهمونی مخصوصا از نوع زنونه اش بخندی می گن جلفه... نخندی می گن اعصاب نداره.... تحویلشون بگیری می گن چشمش دنبال پسرمونه.. تحویل نگیری می گن ادم نبینه.. در همین تریبون اعلام می کنم درست فکر می کنید تو این دوره زمونه لابد فکر کردی عاشق چشم و ابروی خودت شدم.. واللللللللاااااا...
یه روز مدرسان شریف میره پیش مایع دستشویی فوم.!،
مایع دستشویی فوم میگه:تو دیگه کی هستی؟
_مدرسان شریف!
_چی؟
_مدرسان شریف!
_کی؟
_مدرسان شریف!
_کجا؟
_مدرسان شریف،اسم تو چیه؟
_اسم من مایع دستشویی فوم!
_کجا؟
_روبه روی مدرسان شریف!
خخخخخخخخ حححححححح
من تو کف ِ این جماعت ِ پسر موندم ینی !!
باید با لنگه کفش بفرستیشون سربازی اونوخ بهترین خاطره رو از همین دوران ِ سربازی دارن!




طبقه بندی: مطالب خنده دار،
ارسال در تاریخ دوشنبه 28 مرداد 1392 توسط نفس
یکی ازفانتزیام اینه که دو سال دیگه که کنکور دادم رتبه یک کنکوررشته تجربی بشم بعدبرم دانشگاه شهیدبهشتی اونجام زرنگترین دانشجوباشم وهمچنین بهترین دانشجوازنظراخلاق بعدش یه پسره که چندترمی ازمن بالاتره عاشقم بشه و همچنین پدرومادرپسره هم استادای من باشن ومنوخیلی دوس داشته باشن و از نظر اخلاق و وضع مالی و خونواده هم توپ باشن خونشونم توی تجریش باشه بعدش بیان خاستگاریومنم جواب مثبت ندم هی بیان نازمو بکشن تا آخرش راضی بشم وتااخرعمربه خوبیوخوشی زندگی کنیم وصاحب 6تاپسرویه دختر ناز نازی  شیم ومنم 20سال بعدبه عنوان بهترین جراح مغزواعصاب دنیامعرفی شم  ولی ای کاش اینافانتزی نبودولی گوته میگه:کسی که دارای عزمی راسخ است جهان را مطابق میل خویش عوض میکندپس نبایدناامیدشدوبایدتلاش کرد(فنتزی رو حال کردین/اگه حال نکردین بگین فانتزی تر از اینم دارما!!!خخخخخخخ)


طبقه بندی: مطالب خنده دار،
ارسال در تاریخ دوشنبه 28 مرداد 1392 توسط نفس
سلام بچه ها  یه چیز جالب گذاشتم ادامه مطلب برین بخونین

ادامه مطلب
طبقه بندی: مطالب خنده دار،
ارسال در تاریخ دوشنبه 28 مرداد 1392 توسط نفس
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به همگی من نفس هستم.بهترین وعزیزترین دوست نماینده کلاس(اعتمدبه نفسم تو حلق نماینده کلاس).                 اومدم که این راه سخت وپر مشقت را ادامه دهم و وب رو پایدار نگه دارم ببخشید که انقد دیر اومدم.
خیلی خب شلوغ نکنید به همتون امضا میدم.باشه عزیزم چرا داد میزنی خب نیست آدم وسط این همه جمعیت داد بزنه نفس جون دوست دارم واز اومدنت خیلی خوش حالم............ا مگه با شما نیستم بخواید اینطوری کنید میرما...اون وقت دیگه عمرا تا سال دیگه پیدام بشه!خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
خیلی خب دوستون دارم بوس بوس
اینم نماینده کلاس که نمیدونه از اومدن من چیکار کنهاینم من

ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات کلاس اول 4،
ارسال در تاریخ شنبه 26 مرداد 1392 توسط نفس

سرگرمی آلامتو

قالب وبلاگ

گالری عکسفا

گالری عکس آلامتو

تبادل لینک رایگان

فال

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو