تبلیغات
خاطرات بچه های کلاس اول 4
خاطرات بچه های کلاس اول 4
تمامی خاطرات و دلنوشته ها....

سلامــــــــــــــــــــــــــ

به همه ی دوستان!مرسی که تو این مدت بهم سر زدید و شرمنده از اینکه بهتون سر نزدم اخه مسافرت بودم کجاش هم به هیچکس هیچ ربطی نداره!اخی خبر خوشی که دارم اینه که نفس جونم و فاطی البته نه اون فاطی که گفتم دوستمه اون فاطی که جزء بچه شرهای کلاسهبهم سر زدنخیلی خوشحال شدم!

البته ادرس وب رو فقط همین دو نفر دارناونا هم لطف کردن و سر زدن.منم به افتخارشون میخوام زنگ های مطالعات رو تداعی کنم

زنگ های مطالعات فقط و فقط خنده بود.یادش بخیر داشتیم سوالات اخر فصل رو جواب میدادیم خانم پرسید: علت اصلی مشکلات زن و شوهر چیه؟ بچه ها کلی جوابهای چرت و پرت دادن!منم یک کلام گفتم: براورده نشدن انتظاراتی که از هم دیگه دارنخانم گفت: خب البته.. حالا میشه اینم گفتبعد دوسه نفر دیگه جواب دادن بعدش نفس گفت :خب خانم براورده نشدن انتظارات دیگهخانم گفت: افرین دقیقا

حالا منو داری! این قیافه م بود

اینم قیافه مهسا و فاطی و نفس:یعنی پکیده بودنا!

به خانم گفتم خب خانم خیر سرم منم همینو گفتم که   خانم سرخ شد و گفت : بچه ها نمیزارن که

قیافه مناخه خدایی چه ربطی داره؟یعنی کلاس رو هوا بود

چقد میخندیدیم ما توکلاسولی هرچقدر بگم که خندتون نمیگیره که باید حضوری باشه! از قدیم گفتن: شنیدن کی بود مانند دیدنبلی!

یه بارم دارکوب جون (بچه های کلاس قضیه رو میدونن!ناظم مونه) اومد تو کلاس دنبال من.نمایندم خوب دیگهرفتم بیرون اومدم تو .خانم جدی. میگم خانم اجازهمیگه نه!!!!میگم چرا اخهمیگه تو کی هستی؟

کلاس رفت رو هوا حالا قیافه منو داریمیگم خانم منم دیگه.بیام تو؟میگه میخوای بیای تو چیکار؟

حالا منو داری این قیافه مهاین قیافه نفسمیگم خب خانم بیام تو سر کلاس بشینم به درس گوش بدمخانم میگه چرا میخوای بیای تو کلاس ما؟داشت گریه م میگرفتخانم بابا به خدا من دانش اموز این کلاسم(حالا اخر سال بود داشتیم کتاب رو دوره میکردیما) بعد کلی که دیگه میخواستم گریه کنم میخنده میگه میدونم دانش اموز این کلاسی بیا تواخه خدایی من حق ندارم گریه کنم خب اخه این چه کاریه ها؟واسه من مزه میریزه.اخه بگو مگه من همسن توئم با من شوخی خرکی میکنیمیخواستم همونجا از وسط جرش بدم

خلاصه خیلی میخندیدیم البته با من لج نبودا چون خیلی دوسم داشت باهام شوخی خرکی میکردچه کنیم دیگه

پ.ن: حالم از هر چی نته بهم میخوره

پا.نوشت!: حال ندارم کسی رو خبر کنم که اپم خودتون بیاید دیگه

پخش و پلا نوشت: خیلی ناراحتم تابستون داره تموم میشه ها

پر رو نوشت: کاش میشد از همه روزهای کلاس ما فیلم گرفت

پیشی نوشت: بدون شرح!(به دلیل اعتراض برادران دیگه عکس از خرابکاری های پسرا نمیزارم.میچسبم به طبیعت.بلی بلیـــــــــــــــ)

لوس خودمی جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــگربا این گربه هه بودم.لطفا جو گیر نشید

 




طبقه بندی: خاطرات کلاس اول 4،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 21 تیر 1391 توسط نماینده کلاس!

سرگرمی آلامتو

قالب وبلاگ

گالری عکسفا

گالری عکس آلامتو

تبادل لینک رایگان

فال