تبلیغات
خاطرات بچه های کلاس اول 4
خاطرات بچه های کلاس اول 4
تمامی خاطرات و دلنوشته ها....

سلامـــــــــــــــ

بله دوستان درست خوندید اشتباه نکرده اید.این ماجرا ماجرای دومیـــــــــن میزی ست که به دست کلاس غیور و پر تلاش ما شکسته شد و به خاطراتــــــــ پیوست.

داستان از اون جایی شروع شد که بعد از امتحانات ترم اول پای راست (فک کنم) ف.م شکست! برای همین کلاس گوگولی ما از طبقه بالا به طبقه پایین انتقال یافت. در همان زنگ تفریح اول دوستان طاقت نیاوردند. یکی روی میز نشسته و دیگری برای شوخی و خنده میز را هل میدهد که میز بیچاره دوام نیاورده و می شکندبیچاره میـــز!

این میز نیز (شعر گفتم!) مانند میز پیشین کلاس پایه ای برایش نماند و مشکلات به جای اینکه کمرش را خم کند پایه اش را خم کرد.فقط تفاوتش این بود که زیادی پایه اش خم شد. این بار نیز مانند سری پیش بنده حضور به هم نیاورده و در دفتر تشریف بداشتم نمی دانم چرا دوستان بدون من به شکستن وسایل می پردازند. البته اینبار به دلیل سابقه خراب ما قرار شد که خودمان پول میز شکسته را بپردازیم که بعضی دوستان موافق نبودند برای همین همان میز در کلاس حضور بداشت(حالا میخوام زمان فعل رو عوض کنم)

معلم ها هم چند هفته ی اول رو تحمل کردند اما دیگه طاقت نیاوردند مخصوصا دبیرفیزیک که خیلی شاکی شده بودند و میز رو به بیرون از کلاس پرت کردند.ما هم زنگ بعد با پررویی تمام میز رو به کلاس برگردوندیم جاتون خالی یه بار من خوردم زمین دوبار یکی دیگه از بچه ها فک کنم سه بار نزدیک بود معلم مطالعات بخوره زمین دوبار معلم ریاضی که یه بارش واقعا تا نزدیک زمین هم رفتن من که به شخصه یه لحظه ترسیدمهر وقت هم دبیر میومد سر کلاس یه نگاهی به میز مینداختیکی از بچه ها از جمله من به طرف میز شیرجه میزد لبه ی میز رو می گرفت پاش رو میزاشت رو پایه ی شکسته لبه رو به سمت خودش می کشید تا پایه صاف بشه بعد جالب اینه که همون لحظه پایه به حالت عادیش بر می گشت!!!اخ می خندیدیما

هروقت خانم ناظم میومد کلاس می پرسید کی میز رو شکونده تا یکی میخواست لو بده بقیه بهش چش غره میرفتن که لو نده بابا

و این بود خاطره ی شکستن میز برای بار دوم

پ.ن : امشب نشستم روی یه کاغذ با دست خط عالیه م30 بار ادرس وبلاگ رو نوشتم تا فردا بدم دست بچه ها .اخه فردا کارنامه هارو میدن 

پس .نوشت: بروبچ کلاس اگه دارید میخونید من هر هفته یه چی می نویسم پس سر بزنید 

پیش.نوشت: دلم واسه همه تنگ شده و میشه 

پا نوشت!: حال و حوصله هیچ بنی بشری رو ندارم 

پخش و پلا نوشت: حســــــــ هیچ کاری نیست به جز استرس واسه کارنامه. 

پیدا نوشت: ایشاا... بچه ها یادشون نره به وبمون سر بزنن 

پس فردا نوشت: از رنگ صورتی خوشم نمیاد. 

پیشی. نوشت:قابل توجه بعضی دوستان! عکس پایینی 

زشته برادران اخه این چه کاریه می کنید؟(شوخی کردم حالا نیاید یقه منو بگیرید مگه من نوشتم؟)




طبقه بندی: خاطرات کلاس اول 4،
ارسال در تاریخ سه شنبه 6 تیر 1391 توسط نماینده کلاس!

سرگرمی آلامتو

قالب وبلاگ

گالری عکسفا

گالری عکس آلامتو

تبادل لینک رایگان

فال